الشيخ المنتظري

521

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

پايه هاى حكومت خودم باشد كه حكومت براى من ارزش يك جفت كفش پاره را هم ندارد ، مگر اين كه بخواهم حقّى را پياده كنم و يا باطلى را از بين ببرم . لذا مى فرمايد : « وَاِنَّ مَسِيرِي هذَا لِمِثْلِهَا ، فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ » ( و به درستى كه مسير و هدف من در اين جنگ - جمل - مثل همان جنگهاى اوّل است - هدف حقيقى در هر دو يكى است - قطعاً من باطل را مى شكافم تا اين كه حق از پهلويش در بيايد . ) « فَلَأَنْقُبَنَّ » يعنى قطعاً سوراخ مى كنم ، و در بعضى از نسخه ها دارد « فَلَأَبْقَرَنَّ » يعنى قطعاً مى شكافم . در اينجا حضرت تشبيه كرده اند حق را به درّ گرانبهايى كه مثلا حيوانى آن را بلعيده باشد ، كه بايد شكم آن را شكافت و آن درّ را بيرون آورد ; لذا مى فرمايد : من حق و حقيقت را كه در وسط خرافات و دروغها و اوهام و اميال شخصى افراد و خلاصه در دل باطل مخفى شده ، با شكافتن شكم باطل آن را از پهلويش در مى آورم . « مَالِي وَلِقُرَيْش ! وَاللهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ كَافِرِينَ ، وَلَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِينَ ، وَإنِّي لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ كَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْيَوْمَ » ( چيست از براى من با قريش ! - من با آنها دشمنى ندارم - قسم به خدا جنگيدم با قريش در حالى كه كافر بودند ، و امروز هم با آنها مى جنگم چون گرفتار فتنه شده اند ، با قريش ديروز برخورد داشتم همانطور كه امروز هم برخورد دارم . ) برخورد و مبارزه حضرت على ( عليه السلام ) با قريش در گذشته به خاطر آن بود كه بت پرست بودند ، كافر بودند ، و امروز هم به خاطر اين است كه دچار فتنه شده اند ، گرچه مسلمان هستند اما عليه امام مسلمين به جنگ برخاسته اند و از بُغاة گشته اند ، و خداوند در قرآن جنگ با بغاة را واجب فرموده : ( و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا